تبليغاتX
صلح ایران

 

خاطرات يک خبرنگار جنگیتماشای تصاوير ويديويی از درگيری ها و خشونت ها يکی از وظايف روزمره خبرنگاران در عراق است. ما فقط بخش کوچکی از آنها را در گزارش های خود منعکس می کنيم. اما چندين و چند نوار از اين وقايع هر روز به دست ما می رسد. خرابی ها، آهن پاره های در هم تنيده، اجساد سوخته، چهره هايی که فرياد می زنند، بدن های از هم دريده شده، دود و آتش.


ادامه مطلب

+ |


صلح حيوانات
مزرعه بزرگي در كنار جنگل قرار داشت . اين مزرعه پر از مرغ و خروس بود . يك روز روباهي گرسنه تصميم گرفت با حقه اي به مزرعه برود و  مرغ و خروسي شكار كند. رفت ورفت تا به پشت نرده هاي مزرعه رسيد . مرغها با ديدن روباه فرار كردند و خروس هم روي شاخه درختي پريد ...


ادامه مطلب

+ |


دشمن

به انتهاي خاكريز كه رسيد سرش را بلدند كرد تا آن‌طرف خاكريز را ببيند, اما نگاهش گفت سلام. او هم سلام كردضربان قلب‌شان با هم حرف‌هاي ناگفته داشتند و يكديگر را برانداز كردند. هر دو تفنگ‌ها را روي خاكريز رها كردند. صداي توپ و خمپاره پشت سر نورها حركت مي‌كردند. گفت و شنود ضربان قلب‌شان به سختي شنيده مي‌شد...


ادامه مطلب

+ |


فتح‌اله بي‌نياز

با مرگ يكي از دو سرباز ـ كه براي خواننده فرقي نمي‌كند كدام‌اشان باشد ـ استعاره‌ي بزرگ, يعني دشمن, به صورت القايي بازنمايي مي‌شود. دشمن خودش جنگ است و صد البته نيروهايي كه در پس نقاب دفاع از ميهن به فكر اقتدار خود هستند. داستان اساساً هستي شناختي جنگ است, از اين رو نويسنده ترجيح داده مكان و زمان را به‌كلي از داستان حذف كند...


ادامه مطلب

+ |